همین جاقبلیاارتباط

 

تایماز زردچشمی


Writer's

تایماز زردچشمی


 Logo


Archive

تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥



    RSS 2.0  

 

Template Design By

:: خط خطی های یک دیوانه ::

S A D E G H

 

 

 

 

      
 

دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥


 

(( لحظه های تلخ ))

 

سلام

 

قلم بر دست دارم و نمیدانم با نوشته هایم چگونه قلب کاغذ را سیاه کنم ،

 

چون بجز (( لحظه های تلخ )) حرف دیگری ندارم . از آن وقتی که خاطرات

 

گذشته ام امروز کردم روحیه ام بسیار ضعیف شده ، ولی به خاطر این که ،

 

بیشتر از این شما  رو منتظر نگذارم ادامه میدم ... 2 روز تاخیر ننوشتن من

 

هم به همین علت بود ...بهمن ماه سال 83 بود ، آن روز بارانی ، که منتظر

 

تاکسی بودم که به سر کارم برم ،تاکسی ایستاد و داشتم به طرف تاکسی

 

میرفتم که ، یک نفر درب ماشین رو باز کرد من اصلا متوجه نشدم که چه

 

کسی درب ماشین رو برام باز کرده بدون اینکه توجهی کنم سوار تاکسی

 

شدم ، یک نفر کنارم نشست و بعد از چند لحظه به من گفت : سلام خانم :

 

نگاهش کردم ، گفتم ، ببخشید شما ؟ من شما رو بجا نمیارم گفت : من رو

 

نشناختی ، با تعجب گفتم نه ؟! میشه خودتون رو معرفی کنید ؟ گفت منم ،

 

همون کسی که شما ...... و به شما گفتم این کارو نکنید ، (( طلاق نگیرید ))

 

تازه یادم اومد که این آقا کگی بوده ! به من گفت : مشکل تون حل شد ؟! به

 

زندگی تان ادامه دادید یا جدا شدید ؟ من بحث رو عوض کردم ، گفتم : شما

 

اون روز ماشین داشتید ولی امروز پیاده اید ؟ من رو نگاهی کرد و گفت : بحث

 

رو عـوض کردید ها ؟!ولی جـواب شـما رو میدم : گفـت من دانشـجو هستم

 

زمـانی که کـلاس ندارم تاکسـی بابام برای کار میگیرم ، گفتم خوبه ؟! گـفت

 

ولی شـما جواب منو ندادی ؟ گفتـم : ـبرای شما چه فرقـی میکنه ؟ گـفت :

 

میـل خـودتونه میـخوایید سـئوالم رو جواب ندید  ولـی منم از اون روز تا امـروز

 

نــگران شـما و زندگی شمـا بـودم ، که مـبادا جـدا شده باشـید ولـی شما با

 

کمال خونسردی می گیید ... گفتم من قصد بازی کردن با احساسات شما رو

 

نـدارم ، ولی از اینکه شما نگران ، سلامتی زندگی من هستید ممنونم . ولـی

 

همـه چیز تمام شد : با ناراحتی گفت : یعنی شما جدا شدید ؟! آخر کارتون رو

 

انـجام دادیـد اشـتباه کـردید : بـا تـند خـویی گـفتم : فـکر نـکنم دیـگه به شـما

 

ارتبـاطـی داشـته باشـه ؟ سـکوت کـرد گـفت : ببـخشید مـن قصد فضولی و

 

دخـالت و نـاراحتی شـما رو نـداشتم مـیخوام از امروز به عنوان یک انسان و به

 

عنوان شخص مسلمان ، اگر دوست داشته باشید به من  اعتماد کنید گفتم :

 

احتـیاجی بـه ترحم کسی رو ندارم ، گفت : میـل خودتون میتونید امتـحان کنید

 

گفتـم باشـه اگر تونستم این اعتماد شما رو بدست بیارم به شما اتکاء میکنم

 

گفت : امیدوارم لیاقتش رو داشته باشم برای خیلی آزمایشش کردم و دیدم و

 

مطمئـن شـدم که آدم بسیـار بـا شخـصیت و محـترم و خـانواده داری هـست

 

اعتمادم نسبت به او زیاد شد و یک روز بهش گفتم میتون روی تو حساب کنم .

 

آدم مورد اعتماد من هستی و خیلی خوشحالم از این که همدم و مونس من

 

مـورد اعتمادم هسـت و آن هم خیلی خوشحـال شده بود که میتـونستم هم

 

زبـون و مـهربون و مـونس ام باشه ، از آن روز به بعد زندگی من رنگ دیـگه ای

 

گرفت ، دیـگه تنها نبودم خیالم راحت بود که یک سنگ صبور مهربان دارم . با

 

اون روزهای قشنگی داشتم مهدی اولین مردی بود که تونستم بهش اعتماد

 

کنم و حامی و هم صحبت من باشه ، در کنارش هیچ وقت احساس غریبی و

 

دلـتنگی نـمیکردم . همیشه دوست داشتیم لحظه هایی را که با هم هستیم

 

هیــچ وقــت تـموم نشـه ولی این ثانیه ها به سرعت برق و باد میرفتند و باز

 

مجبـور میشدیم با هم خداحافظی کنیم ولی به جای خداحافظی ، جـمله به

 

امید دیدار دوباره ، میگفتیم و به به سختی از هم جدا میشدیم تا اینکه یک روز

 

هـر دو تـامون فـهمیدیم بیـن ما یـک احسـاس قشنگی به نام عشق به وجود

 

آمده متوجه شدیم که چقدر به هم علاقه مند شدیم و چقدر همدیگرو دوست

 

داریم یک روز مهدی به من گفت : شبنم ، میخواهم یک صحبتی با تو کنم

 

گفتم بگو سر تا پا گوشم

 

گفت .................

 

ادامه دارد ...

 

 تا بعد بای  

 

 

تایماز زردچشمی

 

عناوین مطالب وبلاگ

  :: دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥





:لینک دوستان

صادق

حراجی
قلبی از جنس بلور
متفرقه ، شعر
*** لحظه ها رو با تو بودن ۲ ***
:: لحظه ها رو با تو بودن ::
:: من کی هستم ؟ ::
کلبه عشق
love
وفادار عشق
طوفانی
وبلاگ ماهان
ماه مهربون و ستاره هاش
وبلاگ اس ام اس
بی تو سر به بيابان نهاده ام
هويجی سر از خاک برآورد...
خدايی که در اين نزديکيست
:: يکونات ريغماسيان ::
برو بچ با حال گرگان
Dj Meysam Hakan
جستجوگر دهیو!
زيبايی تغييرات
ای کاش عشق را ...
ای کاش قلب ها ...
عاشق و معشوق
شعر های عاشقانه
عشق و شهادت یاران
اکرانه
:: تبلیغات وبلاگ ::
خاطرات مرده
کویر من ...
:: عاشق بی قایق ... ::
+::دارالــمجــانين::+
نوای اسمانی
عشق
بغضی که شکستی
.::.گـــــل يــــــخ.::.
حضور ۱
A.A productions
رشته تسبيح اگر
هر چی ميخوايی فکر کن
عشق دو حرفی
.::. پشت نقاب شب .::.
دخترونه
ورزشها . پرشين بلاگ
دروازه
فوتبال
دلتنگ ِ ع ش ق !
خـــاکستـــر عشــق
ایفــان

تبليغات پيکسلي
مقاله و آموزش کامپیوتر و نرم افزار
لحظه ها رو با تو بودن