همین جاقبلیاارتباط

 

تایماز زردچشمی


Writer's

تایماز زردچشمی


 Logo


Archive

تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥



    RSS 2.0  

 

Template Design By

:: خط خطی های یک دیوانه ::

S A D E G H

 

 

 

 

      
 

پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥


 

سلام

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب ميخوام حرفای دل تنگم و بگم . نميدانم چرا امشب دلم گرفته

يک حس خيلی غريبی دارم .نميدانم چه طوری بگم و ازکجا بگم

وقتی که به گذشته ها نا خدا گاه ميرم دلم بد جوری ميگيره

باورم نميشه که اين روزگار با من اينطوری تا کرده .از اول و

آخرش اين همه تنها بودم .برام خيلی سخته که اين همه غم و مثل يدک

با خودم حمل کنم .بيشتر شبها وقتی که خواب بچه ها رو ميبينم ٬توی

خوابم فکر ميکنم که حقيقته ٬ يک خواب نيست.با خوشحالی تمام بچه هام و بغل ميکنم

و احساس آرامش ميکنم اون لحظات زيبايی رو به سر ميبرم .ولی افسوس که با سرعت

خيلی زيادی تموم ميشن تا اونها رو احساس ميکنم يکدفعه از خواب میپرم .نميدونين که توی

 اون لحظه ها من چه حالی دارم وقتی که ميفهمم که خواب بودم بد جوری گريم ميگيره به

خدا يم ميگم  توی خوابم هم نذاشتی اونا رو خوب بينم بازهم مثل هميشه از من گرفتيشون .

تا چقدر؟ تاکی ؟مگه من دل ندارم ؟

 مگه من احساس مادرانه ندارم ؟

آخه اين همه تنهايی منتظر بودن تاکی ؟اون از زنديگيم ٬اون از کارهای اميد ٬اون از

دوری بچه ها ٬ اون از اين همه دوست داشتن و عشق و علاقه من و مهدی ٬اون از اينهمه

غمهای الانم که همش بر ميگرده به گذشته هام که يک ثانيه راحتم نميگذارن .از اين طرف نگران

بچه هاوآينده شون هستم از يک طرف ديگه دلتنگيهام .از طرف ديگه نگرا ن آينده خودم و با اين

 همه تنهاييام نميدونم چيکار کنم .

اين همه فکرای آشفته يک ثانيه هم راحتم نميذارن ديگه خسته شدم .ديگه بريدم

ديگه صبرم داره تموم ميشه .آخه تا کی .....خدايا ديگه بسه ....ترو به اسم مقدست ٬ديگه

تمومش کن حتی مردنم رو هم واسم تو حروم کردی ٬تمام دلخوشيم که به اون بود ازم گرفتی .

تنها ی تنهام کردی خوبه خودت تنهايی ودرد تنهايی رو حس ميکنی ميدونی که چقدر سخته

 پس چرا اين همه زجرو به من ميدی تو تاکی ميخوای امتحانم کنی ....تاکی ؟؟؟

چرا توی شاديها امتحانم نميکنی .تا کی بايد بشنوم که به من بگن سرنوشت تو هم اينطوريه

 ديگه چيکارش ميشه کرد ؟ آخه چرا؟چرا تو هرچی رو به من ميدی سريع ازمن ميگيری

منکه بنده ناشکرتو نيستم ....منکه به کسی بدی نکردم .من که حتی يک مورچه هم زير پام له

نشده بود .  پس چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ جواب اين همه سوالام و چرا نميدی ؟

تا کی  بايد  حسرت  بکشم  تا کی  بايد  غم  ديروز و بخورم و نگرا ن فردا  باشم .........

تا کی بايد  اشگ تو چشمام باشه تا کی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 تا بعد بای

 

تایماز زردچشمی

 

عناوین مطالب وبلاگ

  :: پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥





:لینک دوستان

صادق

حراجی
قلبی از جنس بلور
متفرقه ، شعر
*** لحظه ها رو با تو بودن ۲ ***
:: لحظه ها رو با تو بودن ::
:: من کی هستم ؟ ::
کلبه عشق
love
وفادار عشق
طوفانی
وبلاگ ماهان
ماه مهربون و ستاره هاش
وبلاگ اس ام اس
بی تو سر به بيابان نهاده ام
هويجی سر از خاک برآورد...
خدايی که در اين نزديکيست
:: يکونات ريغماسيان ::
برو بچ با حال گرگان
Dj Meysam Hakan
جستجوگر دهیو!
زيبايی تغييرات
ای کاش عشق را ...
ای کاش قلب ها ...
عاشق و معشوق
شعر های عاشقانه
عشق و شهادت یاران
اکرانه
:: تبلیغات وبلاگ ::
خاطرات مرده
کویر من ...
:: عاشق بی قایق ... ::
+::دارالــمجــانين::+
نوای اسمانی
عشق
بغضی که شکستی
.::.گـــــل يــــــخ.::.
حضور ۱
A.A productions
رشته تسبيح اگر
هر چی ميخوايی فکر کن
عشق دو حرفی
.::. پشت نقاب شب .::.
دخترونه
ورزشها . پرشين بلاگ
دروازه
فوتبال
دلتنگ ِ ع ش ق !
خـــاکستـــر عشــق
ایفــان

تبليغات پيکسلي
مقاله و آموزش کامپیوتر و نرم افزار
لحظه ها رو با تو بودن